سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
56
قواعد السلاطين ( فارسى )
متوجّه آن درخت گرديد . مطالعهء درختى نمود كه به كمال علوّ و رفعت و طراوت و خضرت آراستگى يافته و در تحت آن ، چشمهء عظيم آب ، جريان على الدوام پذيرفته كه هميشه از آن شرب مىنموده . حيرت عظيم و تحيّر عميم به او راه يافت كه چگونه اين درخت را عمر به سر آمده از مرتبهء ترعرع و خرّمى به درجهء يبوست و بىبرگى خواهد رسيد . در تحت آن درخت درآمده سر مسكنت برهنه كرده و دست تضرّع و ابتهال به عتبهء مقرّبان درگاه ايزد متعال برداشت كه آفتاب حيات آن درخت به غروب رسيده كه موجب رستگارى او شود . هنوز چهل روز انقضا نيافته بود كه آن چشمهء خوشگوار ، خشك گرديد و آن درخت از مرتبهء طراوت به يبوست انتقال يافت . پس آن رسول از كمال شعف و سرور ، متوجّه بارگاه آن پادشاه گرديد و كيفيّت را معروض داشت و استدعاى جواب نمود . آن پادشاه بيان كرد كه : هرگاه درختى به اين عظمت به وسيلهء دعاى يك نفر خشك گردد ، پس چون پادشاه به خلق اللّه عدالت نورزد و ابواب ترحّم و شفقات را مفتوح نسازد و خلايق ، متوجّه دعا و تضرّع زوالش گردند ، چگونه باعث قلّت عمر ايشان نشود ؟ بايد كه هميشه شيوهء عدالتگسترى را پيش گرفته ، طرف ضعفا را از دست نداده ، حقّ تعالى به آن سبب اعمار را به يد قدرت يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ « 1 » طويل سازد . و نيز از قضيّهء نوشيروان ظهور يافته كه : كافرى بود آتشپرست كه صيت عدلش آفاق را فروگرفته است ؛ و حجّاج « 2 » بر فراش اسلام تولّد يافته و صحابه و تابعين حضرت [ 28 ] سيّد مختار - صلّى اللّه عليه و آله الأخيار - را مشاهده نموده ، و ظلمش جهان را احاطه كرده . چون ذكر نوشيروان به السنه جارى گردد ، آفرين از نهاد برانگيزانيده شود از وجه انتشار عدالت ؛ و چون ذكر حجّاج به وقوع رسد ، نفرين از صفايح خاطر بلند گردد به سبب ظلم و تعدّى .
--> ( 1 ) . رعد / 39 . ( 2 ) . حجاج بن يوسف ثقفى .